پاسخ‌های علی اکبر مظاهری

کانال «از زبان مشاور»

۰۹ آذر ۹۴ ، ۲۳:۱۲

دعوت از خواستگار

سلام

من و خانواده ام خارج از کشور زندگی می کنیم.

دور بودن از فامیل و ایران باعث می شه که با ایرانیهای دیگر که هر کدوم مثل فامیلمون هستن رفت و آمد داشته باشیم. تقریبا سه ساله پیش توی یکی از همین رفت وآمدها با آقای جوونی آشنا شدیم که برای یه دوره تحصیلی به خارج اومده بودن در چند مرتبه رفت و آمدی که داشتیم فرد مقبولی به نظر می اومدن هم از نظر پایبندی به امور دینی و هم از لحاظ اجتماعی (البته خانواده  ما هم مقید به امور دینی هستیم ) بالاخره ایشون به ایران برگشتن و  هر از چند گاهی برای احوالپرسی با هم در تماس هستیم من فکر می کنم که ایشان مورد مناسبی برای ازدواج هستن؛ اما خب هم خجالت می کشم که این مورد را با خانواده ام در میون بذارم هم اینکه نمی خوام طی تماسها علنا این موضوع رو به ایشون بفهمونم؛ چون که هم خجالت می کشم هم اینکه نگرانم مرتکب گناهی نشم

خوشحال می شم اگر راه حلی رو نشونم بدید که هم عزتم حفظ بشه هم بدون گناه و معصیتی به نتیجه برسم.

با تشکر

ادامه مطلب...
۰۱ بهمن ۹۴ ، ۱۰:۴۵

انتظار برای خواستگار

با سلام 

می خواستم اگر ممکنه من رو هم در این باره راهنمایی کنید

یکی از بستگان ما بنام آقا رضا (نام مستعار ) تقریبا دو ساله پیش مقیم آلمان شدن و به خاطر کارهای اقامتشون توی این مدت ایران نیومدن به خاطر رابطه فامیلیه تقریبا تزدیکی که داریم خانواده ام به خصوص بابام شناخت خوبی ازشون دارن اما رابطه من با ایشون تقریبا در حد سلام علیک و یا احوالپرسی بوده راستش جوون خوب و موجهی هست و منم ازش خوشم می یاد و فکر می کنم اگه موقعیتش باشه ایشون هم به این ازدواج بی میل نباشه اما هم نوضوع چطور مطرح کردنش هست هم اینکه فکر می کنم با اینکه اون هم اوی فکر این ازدواج هست اما می خواد شرایط اقامتش تثبیت تر بشه یعنی بطور غیر مستقیم علاقه اش رو به من فهمونده اما می دونن تا زمانیکه تکلیفش مشخص نشه اقدامی نمی کنه

حالا هم از یه طرف به نظرم مورد خوبی هست  هم از طرفی هم نمی دونم تا کی باید صبر کنم به خانواده ام هم که روم نمی شه موضوع رو مطرح کنم هرچند می دونن اگر اون برای خواستگاری اقدام کنه هم نظر والدینم مساعده و هم با یه نامزدی کمی طولانی مدت مخالفت نمی کنن 

راستش می خوام کمکم کنید تکلیفمو با این موضوع مشخص کنم آخه بعصی وقتها می گم شاید خیالات برم داشته که به من علاقه داره اما خب من هم فکر می کنم آدم خوبی هست و میشه در کنارش زندگی خوبی تشکیل داد چون توی شرایط فعلی نمی دونم باید منتظرش بمونم با نه که اگه آره تا کی؟

ادامه مطلب...
۲۹ دی ۹۴ ، ۱۰:۴۱

خواستگارانی با عقاید متفاوت

با عرض سلام

دختری هستم۲۵ساله که الحمدلله خواستگاران زیادی تا کنون داشته ام اما خیلی از آنها بعداز شنیدن شرایط من پا پس کشیدن تعداد فرزندان خانواده ما زیاد است  خانواده ام هم خیلی مذهبی و انقلابی نیستن بیشتر  این دو مورد سبب شده اند که بعضی از خواستگاری های من به مرحله جلسه اول هم نرسد البته خواستگار های مذهبی

از طرفی دوست دارم زودتر  ازدواج کنم تا سنم بالا تر از این نرفته از طرفی حاضر نیستم از اعتقاداتم بگذرم برای من خیلی سخته بخوام کسی رو قبول کنم که اعتقادی به خمس دادن نداره یا رهبر رو قبول نداره یا میخواد عروسیش  بزن برقص داشته باشه و  ....

از طرفی فشار های خانواده هم منو اذیت میکنه همینجوریش سر مسایل اعتقادی به اندازه کافی بحث و جدال داشتیم چند سالی هم هست  مسیله ازدواج منم به اون اضافه شده  خوب من مواردی رو رد کردم که از نظر پدرم خوب بود ولی من نمی تونستم با یه آدمی که حتی نمازش رو هم نمی خونه زندگی کنم یا آدمی که من از نظر اون یه آدم افراطی محسوب میشم چون رهبرم رو قبول دارم و...

البته جدیدا احساس میکنم دچار مشکل جدیدی شدم و اون اینه که دیگه هیچ خواستگاری به دلم نمیشینه حتی اگه آدم مومن و خوبی هم باشه مثلا تو همین پاییز چند مورد اینجوری پیش اومد که از ظاهر هیچ کدوم خوشم نیومد چی کار کنم؟  لطفا راهنمایی بفرمایین.

ادامه مطلب...
۲۳ آذر ۹۴ ، ۱۶:۰۹

ظاهر خواستگار

با سلام

دختری هستم ۲۵ساله

جدیدا هر خواستگاری برام میاد ظاهرش به دلم نمیشینه چی کار کنم؟ از رد کردنشون هم میترسم و عذاب وجدان میگیرم به نظرتون طبیعیه که در طول حدود ۸ماه از هیچ خواستگاری خوشم نمیاد.

گاهی حتی نمی دونم چه دلیلی برای رد کردن طرف مقابل بیارم. فقط دیگه حتی دوست ندارم یه بار دیگه ببینمش از طرفی هم فشار خونواده روی بالا رفتن سنم آزارم میده لطفا کمک کنین.

ادامه مطلب...
۱۶ آذر ۹۴ ، ۱۶:۱۲

خواستگار پولدار با سابقه اعتیاد

سلام
درحال حاضر مسئله ای پیش آمده که از شما عزیزان درخواست کمک دارم.
پسرخاله ی من به تازگی از من خواستگاری کرده باید بگم که خاله ام اینا تهران میشینن و ما ساکن شهرستانیم. من شناخت زیادی از پسرخاله ام ندارم چون هر دیداری که بوده فقط یه احوالپرسی ساده بوده فقط میدونم از نظر ایمانی همونطوری هست که من تقریبن از همسر اینده ام انتظار دارم.
پدر ایشون پولدار هستن و نفوذ کامل روی بچه هاشون دارن و به خاطر پولشون غرور خانوادگی خاصی دارن که خانواده ام میگن در آینده ممکنه مشکل ساز بشه و من نتونم باهاشون کنار بیام چون اصولن آدم ساکتیم و دنبال جنجال نیستم. و اینکه این آقا قبلن مواد مصرف میکردن خیلی سال پیش ولی چه موادی و چند وقت رو نمیدونم. وقتی این مسئله فکر میکنم توی دلم خالی میشه ولی نمیدونم یه محبت قلبی نسبت بهش دارم شاید به خاطر ایمانشه نمیدونم باید چه کار کنم البته خانواده ام به خودم واگذار کردن ولی در کل، نظرشون منفیه ولی میگن اگه بیاد شهرستان قضیه فرق میکنه . حالا نمیدونم. فرق میکنه ؟
اجازه بدیم بیان خواستگاری بعد باهم صحبت کنیم یا تلفنی صحبت کنیم؟
باتوجه به اینکه از هم دوریم چطور میتونم شناخت پیدا کنم نسبت به ایشون؟
اینکه یکی از علت هایی که من خواستگارهای رد کردم به خاطر سنشون بوده. اصلا نمیدونم چه کنم ؟؟؟
لطفن خیلی زود راهنماییم کنید ممنوووون خیلی زیاد.

ادامه مطلب...
۰۶ آذر ۹۴ ، ۰۸:۱۸

استقلال در سکونت

سلام و خسته نباشید
استاد من مدتی هست که به لطف خدا ازدواج کردم و اگرخدا بخواد چند ماه دیگه به قول خودتون هم آشیانه میشیم. همسرم مردی فهمیده و مهربان و بسیار زحمت کش هستن. ایشون حدود9سال با من اختلاف سنی دارن.موضوع اینه که شوهرم این اواخر تصمیم گرفته بودن که به صورت موقت، حدود یکسال ما پیش خانواده شوهرم زندگی کنیم. ولی حاج آقا همسرم خداروشکر از نظر مالی هیچ مشکلی ندارن و حتی یک واحدآپارتمان نقلی هم دارن. اما نظر همسرم اینه که فعلا یکسال ما موقتا پیش پدرشوهرم زندگی کنیم تا هم خیالش از تنهابودن من در خانه راحت باشه (چون همسرم بخاطر کارش گاهی وقتا سفریکی دو روزه میره) و هم بعدا یک خانه ویلایی و بزرگ و مستقل رو بتونیم بخریم.

ولی حاج آقا من قبول نکردم.دراین چندماه هیچ بدی از خانواده شوهرم ندیدم ولی من پدرشوهر و مادرشوهرم رو بسیار دوست دارم و نمیخوام خدایی نکرده بعدا بخاطر بحثی یا دخالتی حرمتم شکسته بشه. و نمیخوام بعدا ناراحتی پیش بیاد.

و مهمتراز اون اینه که حالا که وضع مالی همسرم شکر خدا خوبه ، دوس دارم مستقل باشم.

من موافقت نکردم و همسرم هم با ناراحتی قبول کرد که مستقل باشیم.

سوال من ازشما اینه...

به نظرتون موافقت نکردن من کار اشتباهی بود ؟ 

و یک سوال روانشناسی دیگه هم ازشما دارم...

وقتی بین منو همسرم بحثی پیش میاد ایشون یک مدت نسبتا کوتاه حالت قهر به خودشون میگیره. خودشون میگن که نیاز به خلوت و تنهایی داره. من در این دوره قهرکوتاهشون سعی میکنم آرومش کنم .ولی از این رفتار خیلی ناراحت میشم.چطور میشه کاری کرد مردی در خلوت و تنهایی رفتن خودش رو به قهر کردن دو سه روزه تبدیل نکنه؟

از شما میخوام که بهم کمک کنین تا بتونم بهترین تصمیم رو بگیرم!

ادامه مطلب...
۰۱ آذر ۹۴ ، ۲۲:۴۹

وابستگی به اینترنت

سلام

...

اگرمیشه چندتا راه حل برای حل مشکل وابستگی به اینترنت بهم بگین متاسفانه به طرز بدی گرفتارش شدم ممنون.خداحفظتون کنه.

ادامه مطلب...
۲۲ آبان ۹۴ ، ۲۱:۳۹

میل جنسی کودک

سلام استاد عزیز
دختری دارم حدودا سه سال و نیم. متاسفانه علی رغم مراعات کلیه شئون مسائل جنسی و پوشش جلوی این کودک و عدم وجود فیلم و تصویر نامناسب و کانال های تلویزیونی ماهواره ای در منزل، مدتی هست که رفتارهایی مشابه خودارضایی از خود نشان می دهد؛ پاهای خود را شبیه سوار شدن بر اسب روی هر وسیله یا ابزاری که شرایط مناسب را داشته باشد گذاشته و خود را به آن مالیده و عقب و جلو می کند. به پزشک مراجعه کردیم و گفتند اگر چسبندگی ندارند در ناحیه تناسلی پس مشکل عفونت و حساسیت و خارش و ... نیست
دکتر گفتند که سعی کنید حواسش را بصورت غیر مستقیم پرت کنید.
اما او خیلی هوشمندانه تر از سنش عمل می کند و مثلا کاملا مراقب هست در لحظاتی که ما نیستیم یا حواسمان نیست این کار را انجام میدهد. قضیه برایم کمی مشکوک است. خیلی نگران هستم.
لطفا راهنمایی فرمایید.

ادامه مطلب...
۱۶ آبان ۹۴ ، ۲۰:۰۸

سردی همسر

سلام
 زنی هستم که چند سالی است ازدواج کرده ام. ثمره ازدواجم دو فرزند است. بعد از به دنیا آمدن بچه ها ارتباط عاطفی من و شوهرم کمی سرد شد و حالا با آمدن واتساپ همسرم بکلی سرد شده. همسرم پاسخم را به سردی می دهد و مرا از خودش دور می کند. گاهی بعد از چند ماه با التماس من و ناراحتی او باهم رابطه داریم.
گاهی وقتا فکر میکنم ازدواج کرده اما با آمدن به خونه شک برطرف میشه شناسنامش راچک میکنم.
بی تفاوت نمیتوانم باشم خودم هم احساس دارم اما همسرم نسبت به احساس من بی تفاوت است کمکم کنید چکار کنم؟ ممنون.

ادامه مطلب...
۱۳ آبان ۹۴ ، ۱۰:۰۳

دعوای دو خواهر

سلام استاد
دو دختر دارم یکی سه سال و چهار ماهه و دیگری یک ساله.
از ابتدا تلاش کردیم که دختر بزرگمان به خواهرش حسودی نکند و دچار مشکلات افسردگی و ناراحتی بعد از تولد فرزند جدید نشود
در این زمینه تقریبا موفق بودیم و از همان ابتدا تا حدود یک سالگی دختر کوچکمان، مشکلی از نظر حس حسادت، ناراحتی، افسردگی و ... نداشت.
هر دو خوشبختانه خیلی یکدیگر را دوست دارند و خیلی به هم محبت می کنند.
اما گاهی اوقات که ناملایمتی برای دختر بزرگتر پیش می آید، مثلا در کار یا بازی که در حال انجام دادن است موفق نمی شود به کتک زدن خواهر کوچکتر روی می آورد. گاهی از سوء برداشت او بود که با توضیح ما میفهمید اشتباه کرده و خواهرش را میبوسید.
اما این کتک زدن اخیرا هم خیلی بیشتر شده و هم کاملا بی دلیل.
هر بار هم که با صحبت ماجرا حل می شود ، دوباره بعد از یکی دو ساعت تکرار می کند.
لطفا راهنمایی فرمایید.

ادامه مطلب...
۱۲ آبان ۹۴ ، ۱۰:۱۰